|
آشنایی با هنرمندان و هنردوستان
|
||||
|
|
||||
+
نوشته شده در پنجشنبه 10 دی1388ساعت 18:48 توسط فرهاد پاکنیا
|


+
نوشته شده در پنجشنبه 10 دی1388ساعت 18:46 توسط فرهاد پاکنیا
|


+
نوشته شده در پنجشنبه 10 دی1388ساعت 18:42 توسط فرهاد پاکنیا
|


+
نوشته شده در پنجشنبه 10 دی1388ساعت 18:39 توسط فرهاد پاکنیا
|

+
نوشته شده در پنجشنبه 10 دی1388ساعت 18:36 توسط فرهاد پاکنیا
|


+
نوشته شده در پنجشنبه 10 دی1388ساعت 18:32 توسط فرهاد پاکنیا
|

بلا خره کار تصویر برداری تله فیلم
داستانی میعادگاه به پایان رسید
میادگاه به مرحله تدوین رسید؟
+
نوشته شده در پنجشنبه 26 آذر1388ساعت 18:48 توسط فرهاد پاکنیا
|

تله فيلم بلند (ميعاد گاه)محصول مشترك صدا و سيماي مركز لرستان و سازمان بنياد شهيد و امور ايثار گران لرستان با حضور مسئولان صدا و سيما و بنياد شهيد و جمعي ديگر از مسئولان استان در محل تپه شهداي خرم آباد كليد خورد. فتاح كمري مدير كل صدا و سيماي مركز لرستان در آيين آغاز تصوير برداري اين تله فيلم با اشاره به رويكرد برنامه ريزي شده و ويژه صدا و سيماي لرستان براي توليد فيلم و سريال يادآور شد:در يكي دو سال اخير چندين فيلم و سريال و مستند توليدي مركز لرستان در شبكه هاي مختلف سراسري سيما و ديگر شبكه هاي استاني كشور پخش شده و در حال حاضر نيز سريالي به نام يلدا و يك فيلم داستاني به نام پيچك در حال تدوين و آماده سازي است كه در اين بين موضوع فرهنگ ايثار و شهادت و سابقه آن در استان لرستان از رويكرد اصلي اين توليدات است تا جاييكه مستندهايي چون (( لرستان در جنگ )) و (( لرستان در انقلاب )) كه پيش از اين توليد شده بود نيز در همين رديف قرار مي گرد. رجايي رييس سازمان بنياد شهيد و امور ايثار گران استان نيز در اين مراسم با اشاره به رشادتهاي رزمندگان و شهداي لرستان در سالهاي دفاع مقدس تاكيد كرد: به نظر مي رسد براي معرفي شايسته اين همه فداكاري و سابقه درخشان اين استان در آن سالها نيازمند كار بيشتر هستيم كه توليد چنين فيلم هايي با شركت دستگاههاي مرتبط مثل صدا و سيما ما را در اين مسير به اين هدف نزديك مي كند. ميعادگاه روايت متفاوت سالهاي دفاع مقدس از زبان يك جانباز شيميايي است كه با فراز و فرود هايي جذاب همراه است اين تله فيلم را فرهاد پاكنيا نویسندگی وتهيه و حسين سپهوند كارگرداني مي كند.
+
نوشته شده در شنبه 14 آذر1388ساعت 10:9 توسط فرهاد پاکنیا
|

فقط حیدر امیر المومنین است
عید سعید غدیر خم بر عاشقان و شیفتگان مولا علی (ع) مبارک باد
+
نوشته شده در شنبه 14 آذر1388ساعت 9:52 توسط فرهاد پاکنیا
|

علی همراه فرشته به دنبال نشونه های از پدرش با حاج مصطفی از همرزمان پدرش اشنا می شود
حاج مصطفی در واپسین روز های زندگیش در مورد ایثار و گذشت پدر علی در شب قبل از عملیات موضوعی رو تعریف می کند که علی تصمیم می گیرد همرا فرشته این موضوع رو به یه فیلم مستند تبدیل کند و فیلم را به جشنواره دفاع مقدس بفرستد ..... پیش تولید فیلم داستانی میعادگاه به پایان رسید . این فیلم به نویسندگی فرهادپا کنیا کاری است مشترک از صدا وسیمای مر کز لرستان و سارمان بنیاد شهید و امور ایثار گران استان لرستان در حال تولید می باشد . دیگر عوامل این فیلم: تهیه کننده و مجری طرح:فرهاد پاکنیا کارگردان : حسین سپهوند دستیار اول کار گردان و برنامه ریز:امین مرادی مدیر تولید:امین جواد آبادی تصویر بردار :سعید رشنوییان صدا بردار:امیر عباس امیری مدیر تدرکات:رحم خدا پور رحیم بازیگران:امین مرادی.فائزه خونساری.پژمان باقری.اضغر صالح گوتاهی.رحم خدا پور رحیم
+
نوشته شده در جمعه 1 آبان1388ساعت 18:20 توسط فرهاد پاکنیا
|

پیش تولید فیلم داستانی میعادگاه شروع شد : این فیلم به نویسندگی و تهیه کنندگی فرهاد پاکنیا در چهار استان برای صدا وسیمای مر کز لرستان و سازمان بنیاد شهید وامور ایثارگران استان تهیه وتولید می شود
+
نوشته شده در یکشنبه 29 شهریور1388ساعت 20:18 توسط فرهاد پاکنیا
|

انسانهای بزرگ بر این باورند هیچ بن بستی وجود ندارد
انان اعتقاد دارن برای کارهایشان یا راهی
خواهند یافت .یا راهی خواهند ساخت![]()
+
نوشته شده در چهارشنبه 25 شهریور1388ساعت 11:55 توسط فرهاد پاکنیا
|

دوستان عزیز خواهشمندم
در این شبهای عزیز در یارب یاربهایتان مرا هم دریابیت .
+
نوشته شده در پنجشنبه 19 شهریور1388ساعت 19:14 توسط فرهاد پاکنیا
|

+
نوشته شده در پنجشنبه 19 شهریور1388ساعت 18:55 توسط فرهاد پاکنیا
|

بایدکه مهربان بود
بایدکه عشق ورزید
زیراکه زنده ماندن
هرلحظه احتمالیست ....
+
نوشته شده در شنبه 7 شهریور1388ساعت 19:12 توسط فرهاد پاکنیا
|

عشق رنگ خداست ای باران ! عاشقی کیمیاست ای باران!
من غریبم؟ غریبه ای تنها درد من بی دواست ای باران!
گرچه در خود شکسته ام اما گریه ام بی صداست ای باران!
یک نفر باز هم صدایم کرد این صدا چه آشناست ای باران !
من و تو رهسپار دریاییم عاشقی سهم ماست ای باران!
دل من باز بهانه گرفت شانهایت کجاست ای باران!
+
نوشته شده در پنجشنبه 22 مرداد1388ساعت 12:6 توسط فرهاد پاکنیا
|

17 مرداد و روز خبرنگار خبرنگار یعنی چشم بیدار جامعه که خوشبختانه در شرایط کنونی خیلی از مردم به خبرنگار ،عکاس خبری یا فیلمبردار تبدیل شدن پس 17 مرداد روز تمام مردم ایرانه روز قلم بر دستان همیشه سبز مبارک روز خبرنگار بر خبرنگاران و همكاران سخت گوش و توانمندم مبارک
+
نوشته شده در شنبه 17 مرداد1388ساعت 13:59 توسط فرهاد پاکنیا
|

دل بی تو به جان امد وقت است که باز ایی
ای پادشاه خوبان داد از غم تنهای
![]()
+
نوشته شده در چهارشنبه 14 مرداد1388ساعت 21:25 توسط فرهاد پاکنیا
|


+
نوشته شده در چهارشنبه 14 مرداد1388ساعت 21:20 توسط فرهاد پاکنیا
|

خبر آمد خبری در راه است سرخوش آن دل که از آن آگاه است
شاید این جمعه بیاید ... شاید
پرده از چهره گشاید .. . شاید
دست افشان...پای کوبان می روم
بر در سلطان خوبان می روم
می روم بار دگر مستم کند
بی سر و بی پا و بی دستم کند
می روم کز خویشتن بیرون شوم
در پی لیلا رخی مجنون شوم
هر که نشناسد ا ما م خو یش را
بر که بسپا رد زما م خو یش را
با همه لحن و خوش آوایـیم
در به در کو چه تنهـــا ییم
ای دو سه تا کوچه ز ما د ورتر
نغمــــه تو از همه پر شـور تر
کاش که این فاصله را کم کنی
محنـت این قا فله را کم کنی
کاش که همسایه ما می شدی
مــا یه آ سا یه ما می شدی
هر که به د ید ار تو نایـل شود
یک شبه حلا ل مسا ئل شود
دوش مرا حال خوشی دست داد
سینـــه ما را عطشی دست داد
نام تو بردم لبم آتش گرفت
شعله به دامان سیاوش گرفت
نا م تو آرامــه جان من است
نامه ی تو خط اوان من است
ای نگـهت خآستگـــه آفتــــــاب
در من ظلمت زده یک شب بتاب
پرده براند از ز چشــــــــم ترم
تا بتوانم به رخت بنگــــــــــرم
ای نفست یا ر و مد د کا ر ما
کی و کجا و عد ه دید ار ما
+
نوشته شده در چهارشنبه 14 مرداد1388ساعت 21:15 توسط فرهاد پاکنیا
|

مراحل تولید فیلم داستانی میعادگاه شروع شد
این فیلم اوایل شهر یور ماه در تهران کلید می خورد تا کنون بیشترین لو کیبشنهای این فیلم را
شناسای ومنتظر مجوز از چند دانشکاه حهت تصویر برداری هستیم .
+
نوشته شده در یکشنبه 11 مرداد1388ساعت 19:56 توسط فرهاد پاکنیا
|

+
نوشته شده در سه شنبه 16 تیر1388ساعت 19:34 توسط فرهاد پاکنیا
|

پیش تولید فیلم داستانی میعادگاه به پایان رسید
مراحله ضبط این فیلم داستانی اواخر تیرماه شروع می شود این فیلم حکایت علی دانشجوی ترم اخر سینما است که قرار است همراه چند نفر از هکلا سی هایش فیلمی را برای پابان نامه خود اماده کنن این فیلم در استانهای تهران -لرستان- اصفهان-خوزستان و کرمانشاه ضبط می شود.
+
نوشته شده در پنجشنبه 11 تیر1388ساعت 11:30 توسط فرهاد پاکنیا
|

ماا یمو نوای بی نوای
بسم الله اگر حریف مایی......
+
نوشته شده در دوشنبه 8 تیر1388ساعت 20:45 توسط فرهاد پاکنیا
|

پرسید: بخاطر کی زنده هستی؟
پرسید: پس به خاطر چه زنده هستی؟ با اینکه دلم فریاد می زد ،به خاطر تو با یک بغض غمگین گفتم: به خاطر هیچ چیز. ازش پرسیدم تو بخاطر چی زنده هستی؟ در حالی که اشک در چشمانش جمع شده بود گفت: بخاطر کسی که بخاطر هیچ،زنده استبا اینکه دلم میخواست با تمام وجود داد بزنم به خاطر تو.
بهش گفتم: به خاطر هیچ کس.
+
نوشته شده در دوشنبه 1 تیر1388ساعت 19:35 توسط فرهاد پاکنیا
|

به تعدادی بازیگر خانم وآقا در سنین
مختلف برای ساخت فیلم داستانی و تعدادی طراح صحنه در شهرستانهای تهران. لرستان .اصفهان.اهواز.کرمانشاه. نیازمندیم . ۰۹۳۵۹۳۷۴۰۳۳
+
نوشته شده در یکشنبه 31 خرداد1388ساعت 18:49 توسط فرهاد پاکنیا
|

غصه نخورمسافر
اینجا ما هم غریبیم
ازدیدن نورماه
یه عمره بی نصیبیم
فرقی نداره بی تو
بهارمون باپاییز
نمی بینی که شعرام
همه شدند غم انگیز؟
غصه نخورمسافر
فدای قلب تنگت
فدای برق ناز
اون چشمای قشنگت...
غصه نخورمسافر
تلخ هوای دوری
من که این رو می دونم
که توچقدر صبوری
غصه نخورمسافر
بازهم میای به زودی
ما رو بگو چه کردیم
از وقتی تو نبودی
غصه نخورمسافر
غصه اثر نداره
از دل تو می دونم
هیچکی خبرنداره
غصه نخورمسافر
رفتیم تو ماه خرداد
فصل ها كه تموم شن
توبرمی گردی لبخند
غصه نخورمسافر
همیشه اینجوری نیست
همیشه که عزیزم
راهت به این دوری نیست
غصه نخورمسافر
تولد دوباره
غصه نخورمسافر
غصه نخور مگه تو
کنار خدا نیستی؟؟؟
من چشم به راهت می مونم
ببین تو تنها نیستی!
غصه نخورمسافر
غصه کار گل ها نیست
سفر یه امتحانه
به جون تو بلا نیست
غصه نخور مسافر
تو خود آسمونی
در آرزوی روزی
که بیای و بمونی...!!!!!
+
نوشته شده در دوشنبه 25 خرداد1388ساعت 12:49 توسط فرهاد پاکنیا
|

وقتی آدم بدونه داره به کسی وابسته می شه
و اون کس ممکنه هر لحظه ازش خداحافظی کنه خیلی سخته
شاید براش دور شدن خیلی سخت باشه ولی مجبوره
ای خدا
خوشحالم درد دلم رو می فهمی
امروز چقدر صدات کردم
احتمالا از دستم خسته شدی
ولی خودت می دونی که من به جز تو کسی رو ندارم
دوباره اشکام بی حیا شدن
داره سرازیر می شه
بابا این اشکها خجالت نمی کشن
ولی خدا
ببین به کجا رسیدن که خجالتم حالیشون نمی شه
خدا یه چیزی بگم ............... میخوام در گوشت بگم .
خیلی خسته ام
+
نوشته شده در یکشنبه 10 خرداد1388ساعت 15:28 توسط فرهاد پاکنیا
|

روی هر پله ای که باشی خدا یه پله از تو بالا تر نه به خاطر اینکه خداست فقط به خاطر اینکه دستت و بگیره
+
نوشته شده در دوشنبه 4 خرداد1388ساعت 19:2 توسط فرهاد پاکنیا
|

+
نوشته شده در دوشنبه 4 خرداد1388ساعت 18:53 توسط فرهاد پاکنیا
|
